![]() |
![]() |
|
| پرواز را ممکن کن |
|
موج سبز فراگیرتر از لحظه پیش
حمایت 800 هنرمند سینما، تئاتر و تلویزیون از مهندس موسوی
یاری:بیش از 800 هنرمند سینما ، تئاتر و تلویزیون با امضای بیانیه ای از نامزدی مهندس موسوی در انتخابات ریاست جمهوری حمایت کردند. به گزارش پایگاه خبری یاری، در این بیانیه که هنوز جمع آوری امضای آن ادامه دارد و پیش بینی می شود به 1000 نفر برسد ، نام گروه زیادی از برجسته و مشهورترین هنرمندان ایران به چشم می خورد . چنین اجماعی برای نخستین بار در ایران اتفاق می افتد و هنرمندانی از گرایش های مختلف هنری و فکری در یک موضوع حاصل می شود . چنین اجماعی حتی در موضعات صنفی نیز سابقه نداشته است . بیانیه این هنرمندان به شرح زیر است: آفتابی لب درگاه شماست ما هنرمندان به خاطر اعتلای ایران ، به خاطر شکوفایی فرهنگ و هنر ، به خاطر فردایی بهتر ، سرشار از روشنی ، آگاهی ، عدالت ، آزادی ، ایمان و مهربانی از همه شهروندان میهن اسلامی می خواهیم در انتخابات پیش رو شرکت کنند و رای سبز خود را به نام هنرمند و مدیر برحسته کشور آقای مهندس میرحسین موسوی به صندوق ها بیاندازد. این بیانیه را هنرمندان زیر امضا کرده اند :
رضا آحادی- حمید آذرنگ- ایوب آقاخانی- محمد آقامحمدی- ناصر آویژه- امیرکاوه آهنجان- شیوا ابراهیمی- بهرام ابراهیمی- مهرداد ابوالقاسمی- ایده ابوطالبی- محمد احمدی- نازنین احمدی- خسرو احمدی- نسیم ادبی- بهار ارجمند- انوشیروان ارجمند- داریوش اسدزاده- خاطره اسدی- رابعه اسکویی- جواد اعرابی- حمیدرضا افشار- مهوش افشارپناه- مهناز افضلی- مهران امام بخش- رضا امامی- بیژن امکانیان- سیمین امیریان- پویا امینی- رحمت امینی- مهدی امینی- آزاده انصاری- رضا بابک - فارس باقری- بهاره برهانی- فرهاد بشارتی- لیلا بلوکات- محمود بنفشه خواه- مریم بوبانی- رکسانا بهرام- محبوبه بیات- مسعود پاکدل- حسین پاکدل- مهدی پاکدل- الهام پاوه نژاد – حسین پرستار- سهیلا پورگرامی- علی پویان- فرهاد تجویدی- فرید تجویدی- عمار تفتی- کامران تفتی- عباس تقی آبادی- آتش تقی پور- محسن تنابنده- امیرعباس توفیقی- سیما تیرانداز- سهیلا تیلاوی- نگار جواهریان- جمشید جهانزاده- سعید چنگیزیان- محمد حاتمی- اکرم حاجی وند- رضا حامدی خواه- حامد حامدی خواه- هایده حائری- صدرالدین حجازی- علیرضا حسینی- یوحنا حکیمی- محمد حمزه ای- رودابه حمزه ای- شیلا خداداد- بهزاد خداویسی- اشکان خطیبی- شیدا خلیق- افشین خورشیدباختری- سعید داخ- داود داداشی- آرش دادگر- انکیدو دارش- گیتا داوودی- ابوالفضل دژاکام- اصغر دشتی- رویا دعوتی- نادیا دلدار گلچین- مرجانه دلدار گلچین- حسن دولت آبادی- حبیب دهقان نسب- الهام دهقانی- کامبیز دیرباز- سینا رازانی- علی رامز- مژگان ربانی- فرزین رستم پور- زهرا رفیعی گیله وایی – کرامت رودساز- امیر رهبری- حمیرا ریاضی- فریبا رئیسی- نیما رئیسی - امیر محمد زند- افشین زارعی- امید زندگانی- حسین زینالی- محمدعلی ساربان- بیتا سحرخیز- فرزانه سکوتی- مریم سلطانی- شهره سلطانی- مهدی سلطانی- هومن سیدی- سعید شاپوری- علی شایان فر- مهراوه شریفی نیا- اسماعیل شفیعی- محمدتقی شمسایی- میکائیل شهرستانی- تهمینه شه میر- محمد شیری- رضا صابری- مهنوش صادقی- حمدرسول صادقی- اشکان صادقی- زهرا صبری- پرویز صبری- لاله صبوری- نگین صدق گویا-فرزاد صدیق شریف- مهرداد صدیقیان- آزاده صمدی- صبا ضامنی- سوگل ضامنی- مهرداد ضیایی- طناز طباطبایی- مهدی طبیبی- حمیدرضا طوبایی- خشایار عابدیان- آرش عباسی - رضا عبدالعلی زاده – مصطفی عبداللهی- سید محمدرضا عطایی فر- محمدسرور عظیمی- احمد علامه دهر- منوچهر علی پور- مهدی علیاری- حمیده بانو عنقا- ژوبین غازیانی- شهاب غزالی- امیر غفارمنش- امیر غفاری- عباس غفاری- سولماز غنی- شقایق فراهانی- جلیل فرجاد- مارال فرجاد- مونا فرجاد- فرشاد فزونی- نیره فراهانی- شبنم فرشادجو- عبدالرضا فریدزاده- شمسی فضل اللهی- اندیشه فولادوند- رضا فیاضی - محسن قاضی مرادی- هنگامه قاضیانی- فرهاد قائمیان- فرید قبادی- محمود قبه زرین- فروغ قجابگلی- اکبر قدمی- اکبر قهرمانی- رزانه کابلی- الهام کردا- لادن کنعانی- گرشاسب کیان بخت- جمشید گرگین- شکرخدا گودرزی- رضا گوران- مینا لاکانی- وحید لک- افسانه ماهیان- عباس محبوب- گلزار محمدی- کیوان محمودنژاد- رامین محمودیان- لادن مستوفی- ناهید مسلمی- امیر مشهدی عباس- سیما مطلبی- مریم معینی- شبنم مقدمی- سوسن مقصودلو- کیهان ملکی- فرحناز منافی ظاهر- ولی الله مومنی- رضا مهدیزاده- شیوا مهرزاد- مهدی میامی- سیما میرزاحسینی- سمانه میرزاحسینی- فهیمه میرزاحسینی- مینو میرشاه ولد- رویا میرعلمی- بهروز میرلو- ناصر ممدوح- هدا ناصح- علیرضا ناصحی- رامین ناصرنصیر- افسانه ناصری- شهین نجف زاده – فرزانه نشاط خواه- پریوش نظریه- رسول نقوی- ایرج نوذری- امیر نوری- فرشته نوید- صادق هاتفی- تبسم هاشمی- افشین هاشمی- کاظم هژیرآزاد- عزیزالله هنرآموز- ندا هنگامی- حسن وارسته- مهوش وقاری- محمدامیر یاراحمدی آناهید آباد- بهنام آدینه زاده- سیمین آزادی- بهنام آسبان- ندا آصف- امیرمسعود آقابابایی-میترا آقامیری- محمود آیدن- حمید ابراهیمی- نرجس ابراهیمی- سعید احمدی- مهران احمدی- مصطفی احمدی- احمد احمدی- آزاده اخلاقی- مجید اخوان- علی اصغر اخوان مقدم- بابک اخوان- امیر ادیب پرور- فرهاد ادیب مهر- فرهاد ارجمندی- احمد اردلان- سعید اژدر- ایما استمراری- علی اسداللهی- کیارش اسدی زاده- مانفرد اسماعیلی- مرجان اشرفی زاده- علی اعلایی- دانش اقباشاوی- علی اللهیاری- تیما امیری- امیراحمد انصاری- سحر انصاری- ستار اورکی- ابراهیم ایرج زاد- جهانبخش ایمانی- امین ایمانی- حسن ایوبی- داود بابایی- بشاش بافکر- روح الله برادری- شیرین برق نورد- علیرضا برومند- آرش برومند- عباس بلوندی- فرامرز بهرامپور- رضا بهرامی نژاد- فریدون بهمنی- اصغر بیچاره- هدیش بیگدلی شاملو- امیر پرتوزاده- مهدی پروین- راحله پروین نیا- بابک پناهی- محمد پورراد- مهدی پورموسی- فرید پوروالی- امیر تجربه- آذر تجلی- نیکا ترابی- علی تصدیقی- محمد تقی نیا- مهدی توحیدپور- بهرنگ توفیقی- علی تیموری- مهدی جعفری- زهرا جعفری- سیدمحمود جعفری- مسعود جعفری پور- پیمان جعفری- امیر جغتایی- فرشته جغتایی- رضا جمالی- محمد جمشیدی- رضا حاج درویش- کیانوش حاج رمضانی- کاوه حاج رمضانی- وحید حاجیلویی- حسین حج گذار- امیر حسینی- پیمان حقانی- داریوش حکمت- جلال حمیدی- بهمن حمیدی- بهمن حیدری- وحیده حیدری- عاطفه خادم الرضا- محسن خان جهانی- امیرحسین خانکلانی- محمود خرسند- فرحناز خسروآبادی- سیما خضرآبادی- آرش خلاقه دوست- جمشید خندان- محسن خوش صفا- مهدی دارابی- خسرو دارسنج- بهمن دادفر- گلچهره دانش- نادر داوودی- بهرنگ دزفولی زاده- محمدرضا دلنوازی- نفسیه ذاکری- الهام راد- رضا رادمنش- روزبه رایگا- عباس رجبی- لادن رحمتی- مازیار رزاقی- حسین رزاقی- عباس رستگارپور- دکتر مصطفی رستگاری- امیر حسین رسولی- علیرضا رسولی نژاد- شیوا رشیدیان- زهره رضایی- نادر رضایی- افشین رضایی- غفار رضایی- احسان رفیعی جم- لیلا رنگرزان- حسن روح پروری- امیر روحی- حسین روزبه- علی زارع- مهرداد زاهدیان- واینا زرافشان- سیامک زمردی مطلق- کامبیز زندی- مهران زینت بخش- امبرمهدی ژوله- محمدحسین ساداتیان- سید احمد ساکت- محمد سال افزون- مختار سائقی- کاوه سجادی حسینی- کامران سحرخیز- ابراهیم سعیدی- فیروز سلطانی- مینا سلیمی- حمید سلیمی- بهرنگ سنجابی- پیام حسین سوری- سیدنادر سید محمدی- فریبرز سیکارودی- مانیا سیمون- شیرین شازده سدهی- مسعود شاهوردی- حامد شریفی نیا- احمدرضا شجاعی- بهروز شعیبی- علیرضا شمس- سعید شهرابی- مازیار شیخ محمودی- افسانه شیخی- کامیار شیسی- داریوش صادق پور- مسعود صادقیان- ایمان صفا- ابوالفضل صفاری- دلیله صوفیانی- علی طالب آبادی- ظفر طاهری کریمی- ناهید طلوع- ایمان طلوع- آیدین ظریف- غزاله ظهوری- علی ظهوری- بهروز عابدینی- ایرج عاشوری- رضا عاطفی- داریوش عبادی- پیمان عباسی- عبدالله عبدی نسب- جعفر عروجی- معصومه عروجی- امیر عزیزی- مهرداد عسگری- علی عطار- کریم عظیمی- شهرزاد عقیلی- ساسان علائیان- علی علویان- محمدرضا علی اکبر- فهیمه علی اکبری- شهاب عموپور- داریوش عنیانی- محدرضا غفاری- محمود غفاری- حسن غفاری- فرمیسک فاریا- نوید فرح مرزی - کمال فرهنگ- آرمان فیاض- ندا قائدی- محراب قاسم خانی- امیر حسین قاسمی- طاهره قاسمی- فریبرز قربان زاده- امید قربانی- افسانه قلی زاده- محمد هادی قمیشی- کاوه قهرمانی- منیر قیدی- بهروز کاشانی- زیبا کاظمی- پرنیان کاظمی پور- ابوالفضل کریمی- بهنام کریمی- غلامرضا کزازی- مهرداد کسری- سام کلانتری- کامران کیان ارثی- آوا کیایی- خسرو کیوانمهر- رضا گرگانی- فرشاد گل سفیدی- محمد گنجعلی- مجید گودرزی- محمدرضا گوهری- مهرداد لشکری- مجید لیلاجی- حسین مجد- امیرعلی محسنین- فرشاد محمدی- جمشید محمدی - سید محمد محمودی- علی مردانه- سروناز مستوفی- یوسف مصدقی- سحر مصیبی- غزاله معتمد- نادر معصومی- محمود مقدسی- مهناز مقدم- کیوان مقدم- پرستو مقدم- رضا مقصودی- داریوش منتظری- اسماعیل منصف- محمدرضا منصوری- شیما منفرد- امیر موسوی- محمود موسوی نژاد- آرمان موسی پور- مهران مهری- حسین مهکام- اسماعیل موحدی- بهزاد مولود- همیلا موید- جهانگیر میرزاجانی- سعید میرزایی- امین میرشکاری- تهمینه میرمیرانی- بهناز نازی- رضا نامی- پویا نبی- محمدرضا نجفی- سارا نجفی- ساسان نخعی- نغمه نظری- شهرام نمایان- مجید نیامراد- شرف النسا نیرومند- آرزو نیک پور - مهتا نیلفروشان- پریناز هاشمی- روح الله هاشمی- مرتضی هدایی- مریم هژیروند - چاوش هنرآموز- آذر هوشیار- سعید واثق- امیرعلی واجد سمیعی- رضا واعظی- مهدی ورپایی- فرهاد ویلکیجی- یوسف یزدانی- علی یعقوبی- سارا یوسفی در جمع آوری این امضاها گروهی از هنرمندان رشته های مختلف نقش داشتند که ستادی با عنوان هنرمندان یاور خاتمی ، حامی موسوی تشکیل داده اند. شعار این ستاد عبارت است از : |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 9:22 PM توسط شیما |
|
|
سلام باز هم
لحظه ها دیر می گذرد و عمر زود و تنها ما ییم که برای خود می مانیم پس چه خوب که تنها یار و همدممان را غنیمت شمریم (نارسیسیسم من دوباره داره خودشونشون میده) آخرین شعرمو می نویسم که شاید به حرفام دامن بزنه یک شکسته زیر پاهای دلیل و دغدغه زنده ای درته دریاهای بیهودگی ام
خسته از هجوم آدما با سر های زباد بین حرف های گزاف توی پوسیدگی ام
بسته ام راه عبور بی گذر نامه ی درد بازه اما راه هر صحه به دیوونگی ام
یک فراری از شلوغی دروغ آدما اهل کوچ سادگی های ز ویرونگی ام
بچه ی قوم سپردگی به دستای عبور دور از ادعا و نیرنگ ز بیچارگی ام
من به دنبال سعادت واسه دیدار خودم آره من دنبال این یه لقمه آوار گی ام
زندگی واسه ی دوست داشتن بی دلیل خاک من فدایی همین یه جور پناهندگی ام
توی ارکستر بی سکوت عشق و سادگی کاش بشه بگم که در حال نوازندگی ام
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 5:52 PM توسط شیما |
|
متن کامل منشور کورش کبیر
۱/ «کورش» (در بابلی: ‹کو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» ‹با- بی- لیم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ری› و «اَکَّـد» ‹اَک- کـَ- دی- ای›، … ۲/ … همه جهان (از اینجا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان کورش، بلکه به روایت ناظری ناشناخته که میتواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو میشود). ۳/ … مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود. ۴/ او آیینهای کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی بجای آن گذاشت. ۵/ معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه» ‹اِ- سَگ- ایلَـه› برای شهر «اور» ‹او- ریم› و دیگر شهرها ساخت. («اِسَـگیـلَـه/ اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوک» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتَـه» دارد که در حماسه سومری «اِنمِـرکار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده است. آقای جهانشاه درخشانی در آریاییان، مردم کاشی و دیگر ایرانیان (تهران، ۱۳۸۲، ص ۵۰۷)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» میداند. از سوی دیگر «کاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند بشمار میآوردند و «کاشّـو/ کاسّـو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژه «کاس» برای رنگ آبی در گویشهای محلی بکار میرود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «کـاس آقا» خطاب میکنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتَـه با نواحی باستانی حاشیه هلیلرود در جنوب جیرفت بنگرید به: مجیدزاده، یوسف، جیرفت کهنترین تمدن شرق، تهران، ۱۳۸۲). ۶/ او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود … هر روز کارهایی ناپسند میکرد، خشونت و بدکرداری. ۷/ او کارهای … روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت میکرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَــردوک» ‹اَمَـر- اوتو› خدای بزرگ روی برگرداند. (گمان میرود نام «مردوک» با واژه آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی/ بیمرگی» در پیوند باشد. اما ویژگیهای دیگر مردوک شباهتهایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیاره «مشتری» متجلی میشده است. همانگونه که مردوک را با نام «اَمَـر- اوتو» میشناختهاند؛ از او با نام آریایی و کاسی «شوگورو» نیز یاد میکردهاند که به معنای «بزرگترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا/ سرور خردمند) در پیوند است). ۸/ او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوهای ساکنان شهر را آزار میداد. او با کارهای خشنِ خود مردم را نابود میکرد … همه مردم را. ۹/ از ناله و دادخواهی مردم، «اِنـلیل/ ایـلّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد … دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند. (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش) ۱۰/ مردم از خدای بزرگ میخواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانهاشان رو به ویرانی میرفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابِـل» بازگردند. ۱۱/ ساکنان سرزمین «سـومِـر» و «اَکَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوک بسوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد. ۱۲/ مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنام پادشاه جهان یاد کرد. ۱۳/ او تمام سرزمین «گوتی» ‹کو- تی- ای› را به فرمانبرداری کورش در آورد. همچنین همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـانمَـن- دَه› را. کـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسانها) دادگرانه رفتار کرد. (در تداول، نامِ بابلی «اومانمنده» را با «ماد» برابر میدانند. اما به نظر میآید که این نام بر همه یا یکی از اقوام آریایی که در هزاره دوم پیش از میلاد به میاندورود مهاجرت کرده بودهاند؛ اطلاق میشده است). ۱۴/ کورش با راستی و عدالت کشور را اداره میکرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشه نیکِ این پشتیبان مردم خرسند بود. ۱۵/ او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمیداشت. ۱۶/ لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگافزارها در کنار او ره میسپردند. ۱۷/ مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نَـبـونـید» ‹نـَ- بو- نـَ- اید› شاه را به دست کورش سپرد. ۱۸/ مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکَّـد و همه فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهرههای درخشان او را بوسیدند. ۱۹/ مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند. ۲۰/ منم «کـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَکَّـد، شاه چهار گوشه جهان. ۲۱/ پسر «کمبوجیه» ‹کـَ- اَم- بو- زی- یه›، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «کـورش» (کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیشپیش» ‹شی- ایش- بی- ایش›، شاه بزرگ، شاه اَنشان. ۲۲/ از دودمـانی کـه همیشه شـاه بـودهاند و فـرمانـرواییاش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوک) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامی میدارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛ ۲۳/ همه مـردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دلهای پاک مردم بابل را متوجه منکرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ۲۴/ ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. ۲۵/ وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب مرا تکان داد … من برای صلح کوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود. ۲۶/ من بردهداری را برانداختم. به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد. ۲۷/ او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من، ۲۸/ برکت و مهربانیاش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همه شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشستهاند؛ ۲۹/ و همه پادشاهان سرزمینهای جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردم سرزمینهای دوردست، همه پادشاهان «آموری» ‹اَ- مور- ری- ای›، همه چادرنشینان، ۳۰/ مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از … تا «آشـــور» ‹اَش- شور› و «شوش» ‹شو- شَن›. ۳۱/ من شهرهای «آگادِه» ‹اَ- گـَ- دِه›، «اِشنونا» ‹اِش- نو- نَک›، «زَمبان» ‹زَ- اَم- بـَ- اَن›، «مِتورنو» ‹مـِ- تور- نو›، «دیر» ‹دِ- ایر›، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آنسوی «دجله» ‹ای- دیک- لَت› که ویران شده بود را از نو ساختم. ۳۲/ فرمان دادم تمام نیایشگاههایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاههای خود برگرداندم. خانههای ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. ۳۳/ همچنین پیکره خدایان سومر و اَکَّـد را که نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی، ۳۴/ به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم، بشود که دلها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاههای مقدس نخستینشان بازگرداندم، ۳۵/ هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: ‘‘به کورش شاه، پادشاهی که ترا گرامی میدارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’ ۳۶/ بیگمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعهای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم). . . . . ۳۷/ … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردکها و کبوتران… ۳۸/ … باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور- اِنـلیل» ‹ایم- گور- اِن- لیل› را استوار گردانیدم … ۳۹/ … دیوار آجری خندق شهر را، ۴۰/ … که هیچیک از شاهان پیشین با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛ ۴۱/ … به انجام رسانیدم. ۴۲/ دروازههایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ … ۴۳/ …کتیبهای از پـادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال» ‹آش- شور- با- نی- اَپ- لی› ۴۴/ … برای همیشه! به امید سالی نو به معنای واقعی برای همه واسه خودمون تلاش کنیم فقط همینو می تونم بگم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 5:29 PM توسط شیما |
|
|
گفت :" موجود شو..." پس موجود شد...و کلمه بوجود آمد..وآن "کلمه" تو بودی...؟! که در بستر پنهانش نامت بود که قلم پدیدارش میکرد..."والقلم ومایسطرون"... پس با نوشتن نامت اسیر شدم و "تو" ظاهر وهویدا.....اما واژه ها گاهی اوقات قدرت به بند کشیدن آن کلمه ..."تو.." را نداشتندو آنرا آلوده به واژه هایی که تکرار زندگی مان مسخ شان می کردو نیازهای از هر سو رانده و وامانده غریزه به انحطاطش می کشاند...و بوی عفن هزار ریا...هزار نیرنگ و دروغ...هزار خیانت و تهمت ..در زیر خروارها خاک فراموشی مهجورومدفونش میکرد...ولی تو درظاهر گم بودی و ناپیدا ولی بودی... و هستی...و خواهی بود تا "کلمه" هست... باز واژه ها امدند و این نامه اغاز شد..و باد همنشین همیشگی ام نام تورا که سطر سطر درآن مستور بود بارقص زیبای واژگانی که از هر سو بر من هجوم میاورند و کرشمه قلمم که هم آواز با هجوم واژه ها میرقصد ومیچرخد ومیگریدو..می خندد!! انهنگام که سر خوش از بردن نامت مست و دیوانه وار ...در خیال اقیانوس ذهنم باز...دوباره نقش محوی از تصویرت ...پس از قرنها فراموشی ترسیم میکنم و آرام از تماشای خیال گیسوانت و مستی چشمانت و عطر وجودت سراپا سرشار میشوم از زندگی...! باز واژه ها عزم رفتن دارند و خیال خوش تو عزم ترک و تنها گزاردنم... ومن ...وامانده در ثانیه هایی که تو را با تمام وجود میخواندم ..."کلمه به کلمه"...پناه به نقطه هایی میبرم که واژه واژه درد ..حرمان..ودوری را ضجه میزنند و تو باز با خشمی مهربانانه عتابم میکنی... که بگو... بخوان.. بنویس... ومن نوشتم...اما نتوانستم بخوانم و نتوانستم حتی بگویم... حرجی بر من نیست...چرا که تو میدانی زبان در کامم واشک در نگاهم بی تو خشکیده است...ومن تنها فراری از خویشتن خویش پناهنده این اقیانوس واژه میشوم که "تو" آن "کلمه" در آن نفس میکشی ودمادم وجودت شایددر آنجا لحظه ای گونه هایم را بنوازد.... پ.ن۱: اول برای هیچ پ.ن۲:برای دوستانم ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 10:26 PM توسط شیما |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 10:20 PM توسط شیما |
|
|
"دست هامان نرسیده ست بهم"
از دل ودیده گرامی ترهم آیا هست؟ دست آری زدل ودیده گرامی تر "دست"! زین همه گوهر پیدا ونهان در تن وجان بی گمان دست گران قدرتراست هرچه حاصل کنی ازدنیا دستاور"دست"! هرچه اسباب جهان باشد درروی زمین دست دارد همه را زیرنگین! سلطنت را که شنیدست چنین ***** شرف دست همین بس که نوشتن با اوست! خوش ترین مایه ی دلبستگی من با اوست ***** درفروبسته ترین دشواری درگران بارترین نومیدی بارها برسرخود بانگ زدم: هیچت ارنیست مخورخون جگر "دست" که هست!
بیستون را یاد آر دست هایت را بسپاربه کار کوه را چون پرکاهی زسرراهت بردار !
وه چه نیروی شگفت انگیزی ست دست هایی که بهم پیوسته ست! به یقین هرکه به هرجای درآید ازپای دست هایش بسته ست! ***** دست دردست کسی یعنی پیوند دوجان! دست دردست کسی یعنی پیمان دوعشق! دست دردست کسی داری اگر دانی "دست" چه سخن ها که بیان می کند ازدوست به دوست! ***** چون به رقص آیی وسرمست برافشانی دست پرچم شادی وشوق است که افراشته ای لشکرغم خورد ازپرچم دست توشکست! ***** دست گنجینه ی مهروهنراست خواه برپرده ی ساز خواه درگردن دوست خواه برچهره ی نقش خواه بردنده چرخ خواه بردسته داس
خواه دریاری نابینایی خواه درساختن فردایی! ***** آنچه آتش به دلم می زند اینک هردم سرنوشت بشراست داده با تلخی غم های دگر دست بهم! باراین درد و دریغ است که ما تیرهامان به هدف نیک رسیده ست ولی "دست "هامان نرسیده ست بهم!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 10:7 PM توسط شیما |
|
|
آخرین نوشته:
آری آمد آمد آن زمان که بلاخره چسب های تعصب و ناباوری کودکانه چسبندگی خود را از دست دادند و به مژه هایم اجازه ی تکان خوردن دادند چسبی که من نیز چون همه بر این باور که زیبایی چشمانم را سبب است از وجودش کمال لذت را می بردم آری انگار می گشایمشان به سوی زندگی در میان سفیدی گنگ و نا مفهوم مغزم تلاش بیهوده ام برای ادامه را مفید می انگارم و از میان پلک های متورم و قرمزم و با چشم هایی که زمانی می خواستند دست به قلم برند و اکنون جز جوهر قرمز خشک شده ای ندارند نگاهم را به بیرون شلیک می کنم ولی افسوس که دیوار زره پوش روبرویم گلوله ام را به درون قلب اسباب بازیم پرتاب می کند و قهقهه ی دهشتناکش را از سر بدبختیش به دردهایش هدیه می دهد ولی افسوس که این باتری هنوز خیال تبادل الکترون دارد سفیدی تلخ تنهاییم چشمم را می زند انگار که هیچ کسان می خواهند چشم هایم را از حدقه در آورند واز سفیدی چشمانم مایعی برای ازدیاد تنهاییم استخراج کنند وبه آسمان بالای سرم که چیزی جز انبوه حجاب ها و ابر های پر گله برای نادیدن من از بالای آسمانم نیست وصله بزنند نگاه نداشته ام به دست های پیر شده ام می افتد دست هایی که نه از گذشت زمان و دریدن پیرهن های تجربه بلکه از زیادی زمان قرار گرفتن در میان اشک های خونینی که مغزم برای قلبم ریخته است و در میان همداستانی قلبم پیر شده اند من که زمانی خطوط افق و بی کرانگی دنیا را در خطوط دستانم می دیدم اکنون با دیدن خطوط عمیق دست هایم به چیزی جز ترک شکافته ی فکرم نمی اندیشم آری من که زمانی تک خط افق داشتن برایم معنایی نداشت وبعد از تقلاهای بیهوده و مسخرهام برای دیدن نداشتن و ندیدن داشتن به امید تلخ و ترسناک نادانی شیرین ترم چسب های پلک هایم را تجدید کردم و مهر انسان نبودن را بر دلم حک کردم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 6:41 PM توسط شیما |
|
كه ازان مي توان به برهوت زندگي نگريست ودريچه اي روبه خوشبختي ديد عشق عينكي است كه ازوراي ان زندگي زيباست ومعشوق زيباترين عشق رويايي است شيرين كه بين عاشق ومعشوق ديده مي شود اري عشق دريايي است كه غريق دران به زندگي دست مي يابدودران جز پري ماهي زندگي نمي كند |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اسفند 1387ساعت 3:32 PM توسط شیما |
|
فرو نشستن بر خاستن درافتادن دوباره جوشيدن دوباره كوشيدن تن از كشاكش گرداب ها به در بردن هزار مرتبه با سر به سنگ غلتيدن همه تلاش براي رسيدن آسودن رسيدني كه دهد دست بعد فرسودن هر چند غير از عشق ديگر به چيزي هم اعتقادي نيست ؛ اما بهشتي هم اگر باشد حتمأ همان فرداي بي اندوهگين توست مفهوم دوزخ نيز شايد همين امروز بي لبخند من باشد كه در او جاي شادي نيست ، با اين همه گويا ميان اين دو هم چندان تضادي نيست زيرا : تا دستهايم را ميان دستهاي خويش مي گيري حس مي كنم از دوزخ من تا بهشت تو راه زيادي نيست !... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اسفند 1387ساعت 3:28 PM توسط شیما |
|
من به اندازه جشمان تو غمگين ماندم و به اندازه هر برق نگاهت به نگاهي نگران، تو به اندازه تمام تنهايي من شاد بمان
ممنون |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اسفند 1387ساعت 3:26 PM توسط شیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آسان ترین راه برای بودن تمام بودن است پس عشق را برای همیشه در خودت حک کن
(این قسمت دچار تغییراتی می شود تا علایق قدیمی باعث سو تفاهم برای خوانندگان جدید نشود با ذکر این مطلب که قرار بوده این وبلاگ دیرینه متروک بماند اما ...) من شیما یه دبیرستانیه (سمپادی)عشق تئاتر و عاشق فروغ گاهی وقتا یه چیزایی هم می نویسم بد نیست واسه شما باشه |
|
RSS
|